محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

681

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

اين لفظ در قالب اين شكل بيشتر اوقات به معناى پست آن ، نزديك به تصنّع و تظاهر به كار مىرود ، و هم‌چنين كفايت مىكند كه در تعريف الفاظ دقّت كنيم تا بدانيم كه در چه ناحيه‌اى ارزش‌هاى و الا را قرار دهيم . جايگاه عمل هم‌چون جايگاه معرفت و شناخت است ، بنابراين براى اين‌كه كارى را چنان كه شايسته است انجام دهيم ، موقعى است كه حكم مىكنيم كه اين دو امر سزاوار مقدار سرمايه‌اى است كه از آن برداشت مىشود . و هرگاه در دست محقّق و كاوشگر حقيقت ، رشته‌اى از اصول اوّليّه و از قوانين عمومى نباشد و مادام كه نتواند جهتى را تخمين بزند كه تحقيقات خودش را متوجّه آن سازد ، به يقين عملش از طولانىترين و پرزحمت‌ترين اعمال خواهد بود . آيا ما اين حق را داريم كه بگوييم انسان به قدرى داناست كه از ديركرد در رسيدن به حقيقتش توشه مىگيرد ؟ به راستى انتظار من اين است كه هرگز كسى در اين عقيده موافق من نباشد ، ولى آيا در آن صورت بر ما نيز واجب نيست كه انسان شايسته را چنين تعريف كنيم كه وى همان كسى است كه تصرّفات خودش را مرهون مجموعه‌اى از وسايل خاصّى مىبيند كه قادر بر خاموش كردن فورى نداى هواى نفس و تصميم خوب را زودتر و محكم‌تر گرفتن است ؟ به يقين قبول نظر مخالف كه عمل اخلاقى را چنين تعريف مىكند كه عبارت از عملى است كه با بيشترين مقدار از مقاومت انجام مىگيرد ، معناى اين سخن پافشارى عجيبى است كه انسان در مرحلهء اوّليّه دارد ، آنجا كه در معرض اجتماع احساسات ناهنجار نامأنوسى قرار بگيرد كه توان مقاومت در برابر آنها را ندارد ، مگر وقتى كه تلاش بيشتر افرادى را بطلبد كه با نااميدى مبارزه كرده‌اند . اين مرحلهء آغازين كه بيشتر فلاسفهء اخلاقى ما در آن مرحله علاقهء زيادى نشان نمىدهند « 1 » ، جز يك حالت گذراى قابل براى جابه‌جايى و تبديل به عكس خود ، بديهى است كه نمىتواند يك قانون يا يك نظام فراگير براى ارزش‌ها باشد . توضيح اين‌كه زندگى والاى اخلاقى - طبق اين

--> ( 1 ) - به‌طور مثال مراجعه كنيد به : الرّعاية ، محاسبى ، فصل پنجم .